♥☻♥ دله یکی یدونه ي دختر كره اي ♥☻♥

sمنم منم يه دختر كره ايه تنها.... دوس دارم تو هم باشي با من همرا.

روز دخترا مبارک
??????? : ღღ دختر کره ای ღღ - ???? ۳:٥٦ ‎ب.ظ ??? سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

سلام به همه ی دخترای خوشگل و ناز و مامانی(آقا پسرا لطفا ساکت باشین و آبغوره نگیرین روزه شماهم میرسه)امروز روز تولد خانم حضرت معصومه هستش پس:

دخترا روزمون مبارک

قرار بود پست بعدی رو دختر ایرونی بنویسه ولی نشد.مامان جونم واسم یه گیره ی مو خریده که خیلی خوشمله,عکسشو تو ادامه مطب گذاشتم(دلمو خوش نکردم...بزار بابام بیاد خونه)

حالا برسیم به اتفاقی دیروز واسم افتاد:دیروز واسه خریدن جزوه ی ریاضی ای که دبیرمون گفته بود به یه خدمات چاپ رفتم.فکر نمیکردم خیلی طول بکشه ولی شد دیگه.واستاده بودم تا خانومه جزوه هارو آماده کنه که یهو یه پسره(مشخصات فیزیکی:بلوز گلبه ای و شلوار مشکی و موهای یکم بلند و یکن ریش)وارد شد.احتمالا اونجا یه کاره ای بود همون طور که به من نگاه میکرد با ملایمت خاصی رو صندلی نشست.نمیدونم پسره چش بود که اون ده دقیقه ای که اونجا بودم چشم ازم برنمی داشتو جالب اینجاست که پلک نمیزد(آرایه ی مبالغه)من نگاش نمیکردم ولی زیر چشمی میدیدمش.کم کم داشتم کنترلمو از دست میدادم(یعنی جلوی خندمو نمیتونستم بگیرم)از ترس اینکه خندم بگیره همش در و دیواره نگاه میکردم(دنباله این بودم که یه نوشته پیدا کنم تا بخونمش,از شانسه منم همش رو دیوار بود عکس بود)اونم که قربونش نرم از رو نمیرفت و همونطور نگام میکرد.دیگه عصبانی شده بودم ولی معلوم نبود میخوام بخندم یا عصبانیتم رو نشون بدم!دیگه حس کردم دارم از کنترل خارج میشم که در همین لحظه بهش پشت کردمو به خیابون نگاه کردم.یه دقیقه بعد برگشتم اونم که متوجه برگشتن من شده بود دوباره نگام کرد.چندبارم واسه اینکه خندم نگیره به ساعتم نگاه کردم که آخر سر به حرف اومد و گفت بنده خدا خسته شد(منظورش من بودم)و ادامه داد :حالا واسه چی هست اینا؟(پسره ی پررو).هول کرده بودم وگفتم:مدرسه گفته بخریم.گفت:کدوم مدرسه؟(دیگه خیلی پررو شده بود)نمیخواستم بهش جواب بدم ولی گفتم:دبیرمون گفته بخریم,سرشو به علامت "بله بله" تکان داد.مغازشون بزرگ بود و دستگاهای چاپ پیشرفته ای داشتن.یکم مونده بود کاره اون خانومه تمو شه که پسره رفت پشتش واستادو دوباره رو من زوم کرده بود.بعد از اینکه تموم شد پولو حساب کردم و زدم بیرون.حالا نخند تا کی بخند(اینقد که خندمو تو دلم ریخته بودم دو ساعت بعد از اون ماجراهه بازم میخندیدم.

آقا پسری نوشت:دیروزم آقا پسری رو دیدم,هنوز موهاش بلند نشده بود که یکم مدل بزاره تا خوشمل بشه.

(دختر کره ای)


 
????? ????...
comment بستنی شکلاتی ()

 
خواب خوب ولی یکم بد
??????? : ღღ دختر کره ای ღღ - ???? ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ??? جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸
 

سلام به همه دوستان گلFlower.این دختر ایرونی منو کشت(این روح منه که داره آپ میکنه) اخر سر اپ نکرد.همش میگفت قاطی کرده  این اینترنت.دیگه خیلی وقته اپ نکردم ..اصن به من چه؟؟این اپم قلمبه شده تو کامپیوترم(من چمیدونم رو دستم مونده هو از این جور چیزا).چهار شنبه ی هفته ی قبل وقتی که تو وبلاگ نوشتم به اقا پسری زنگ زدم ولی هیچ حرفی نزدم و اون هیچی حرف نزد حتی سرفه هم نکردیم(اینو مینویسم تا کسایی که پست قبلیو نخوندن بدونن ماجرا از چه قراره)خلاصههه اون شب وقتی که خوابیدم Nightخواب اقا پسری رو دیدم,بزار تعریف کنم:من انگاری داشتم بازم به طرف کلاس زبان میرفتم که بازم اقا پسری در میعاد گاه خودش بود و من همچنان یه نیم نگاهی نثارش کردم و اونم همینطور ..Helloچمتون روزه بد نبینه که یهو یه آقاهه ی بی ریخت اومد و به من متلک گفت(یادم نیست چی گف).آقا پسری رو دیدم که از اون طرف خیابون جوش اورده بود و بایه اشاره مرده رو به جنگ تن به تن دعوت کرد(یعنی اشاره کرد بیا اینوره خیابون پیشه من)مرده هم مثله اینکه سرش درد میکرد(کنایه از این که دلش دعوا میخواست) و رفت.منم خیلی ترسیده بودم و اقا پسری یه طوری بهم اشاره کرد که برو خونه منم سری به علامت مواظب باش و تشکر تکون دادم.از پشت که داشتم نگاه میکردم دیدم جلوی مغازشون بکش بکش شده همه دارن هم دیگرو میزنن که یهو از خواب بیدار شدم.

آقا Heart Smileپسری نوشت Heart Smile:آقا پسری یه بلوز جدیدخریده Arabic Veilکه من تاحالا بااون ندیده بودمش(یکم بهش میاد رنگش سفیده با راه راه های ابی کم رنگ و استین کوتاه, تازه موهاشم کوتاه کرده و این لاغر ترش کرده ولی قبلناکه با ریش و موهای مدل دار دیده بودمش خیلی خوشمل تر بود).ولی اگر دستم بهش برسه حالشو میگیرم خیلی از دستش ناناحنم به خاطره اون کاری که کرد(حرف نزد تا صداشو بشنوم).(بد بد بد)

(دختر کره ای)


 
comment بستنی شکلاتی ()

 
دوشنبه ها:روزه خسته کننده
??????? : ღღ دختر کره ای ღღ - ???? ٦:۱٤ ‎ق.ظ ??? سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

سلام به همه ی دوستای عزیزم بازم من, دارم آپ میکنم.اگر بخوام دیروزو واستون تعریف کنم خیلی طولانی میشه ولی بگم از داغه دلم که تموم نمیشه.دیروز از ساعت 8 صبح تا  4 ونیم تو مدرسه بودم بعدشم کلاس زبان رفتم(یه ساعت بعدش).دلتونو خوش نکنین که تو این اپم از خاطراتم درمورده آقا پسری خبری نیس(لطفا صبر کنین میخوام در پایین به این مطلب اشاره کنم).بعد از دوساعت برگشتم خونه همون لحظه که دره خونه رو باز کردم دلنوازان شروع شده بود..خیلی کیف کردم.بعد از دیدن این سریال رفتم اتاقم تا مثلا یکم درس بخونم,مگه میشد؟؟همش خوابم میگرفت.اخر سرهم نتونستم بخونم و خوابیدم(شاید الان بشینم بخونم).راستی یه چیز داشت یادم میرفت:

درحاله جغرافی خوندن بودم و یه سیبم تو دستم در حال خوردن بودم بعد از چند دقیقه چشمتون روزه بد نبینه:به قدری ترسیدم که قلبم تند تند زد.اخه میدونی چی شد؟چهارمین باری که سیبو دندون زدم یه کرم بی ادب تو سیبم بود(مطمئنم از بیخه گوشش گذشته بود دندونام وگرنا خورده بودمش).خیلی ترسیده بودم و داد زدمBaby Girl مامانم گفت چی شد؟؟ و من تمامه ماجرا رو براش تعریف کردم(یه جور میگم ماجرا انگاری چی بود) بعدشم کرمو برداشتم و انداختمش تو سطل آشغال.

خب حالا برسیم به Heart Smileاقا پسریHeart Smile نوشت:دیروز تا از کوچه وارد اون خیابون مورده نظر شدم دیدم آقا پسری جلوی مغازست و داره با یکی حرف میزنه اون اون طرفه خیابون بود من این طرف ...خلاصه وقتی یه نیم نگاهی انداختم دیدم تا احساس کرده که من اومدم داره منو مثله همیشه نگاه میکنه(انگاری رو صورتش یه علامت سواله).فکر کنم تو کفه اینه که چرا من دو روز در هفته از اونجا رد میشم(یکی نیس بهش بگه:آخه پسر جون این دختره بیکاره مگه به خاطره تو بیا؟؟بیچاره کلاس زبانش اون طرفاست).بله این بود از ماجرا.

* دوباره نوشت:دوستان من امروز یعنی (چهارشنبه) یه کاره خنده دار و خطرناک انجام دادم(همچینم خطرناک نبود).چندوقت پیشا داشتم کمدمو تمیز میکردم که به کارت مغازه ی آقا پسری برخوردمHappy Dance(شیطون  Arabic Veilمیخواست وسوسم کنه که زنگ بزنم و فقط صداشو بشنوم)که امروز شیطونه عزیز(اصنم عزیز نیست)به ارزوی نه چندان دیرینه اش وصال یافت.اره درست فکر کردین من زنگ زدم ولی هیچ حرفی نزدم,اون قطع کرد.دوباره زنگیدم و حرف نزدم,مگه من از رو رفتم؟؟(اونم بدتر از من بود,از رو نرفت همونطور گوشی رو نگه داشته بودو حرف نمیزد(پسره ی یه کاره فکر کرده چه چیزیه حالا)منم که اصلا برام مهم نبود با خودم گفتم میخواستم صدای مفتشو بشنوم که اونم مفتی ندادش(البته بگم با شماره خودم زنگ نزدما).

(دختر کره ای)


 
comment بستنی شکلاتی ()

 
در راهه مدرسه به خونه
??????? : ღღ دختر کره ای ღღ - ???? ٦:٢۱ ‎ق.ظ ??? جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
 

سلام به همه ی دوستای گلدلم میخوادست آپ کنم و با خودم گفتم "دختر ایرونی" که قصد نوشتن نداره و الان چهار-پنج روز شده که نه آپیدیم .(وقتی به"دختر ایرونی" گفتم که من صبحا میرم به وبلاگ سر میزنم خیلی تعجعب کرد و گفت:تو چطوری دلت میاد از خوابت بزنی؟

من طبق برنامی ریزی م(نه بابا همچینم جدی نشده فعلا)نمیتونم غروبا که وقت درس خوندنمه اینترنت بیام.حالا بشنوین از خاطره ی بده دیروز:

دیروز وقتی داشتم با تاکسی از مدرسه میومدم و عقب نشسته بودم بعد از گذشت چند دقیقه دو نفر پیاده شدن و من تنها نشسته بودم یکم که ماشینه جلوتر رفت یه اقاهه یه وحشتناکو(چطوری بگم؟یاد که میارم حالم به هم میخوره)سوار کرد.اون آقاهه بوی ماهی میداد افتضاح(چیکار کنم آخه از بوی ماهی بدم میاد).یکم رفتیم جلوتر که یهو یه اقاهه یه کم وحشتناک  اومد بشینه(اون لحظه اگه اون اقای بوی ماهی پیاده نمیشد و پهلوی من مینوشست حتما دادم رفته بود هوا  ولی از خوشه روزگار اون پیاده شد و جاشو داد به دوستش این آقا جدیده هم بوی سیگار میداد فجیح (فکر کنم دوست بودن یا چون هردوشون یه بوی خاصی میدادن از هم خوششون اومده بود و طرح دوستی از دو طرف ریخته شد).سه دقیقه نشد که اون اقا ماهیه پیاده شد خدا رو شکر کردم و یه دقیقه بعد هم من پیاده شدم که اون آقا هه هم پیاده شد.(شاید بگین من خیلی موضوع بزرگش کردم ولی اگه جای من بودین بدتر میشدین)

پی نوشت:دیروز کلاس زبان داشتم و رفتم ولی هرکاری(چرخوندن سر به مدت یک ثانیه به طرف جایگاهه آقا پسری) کردم, هرکاری(یه نگاه کوتاه) کردم نتونستم آقا پسری رو ببینم.  

(دختر کره ای)


 
comment بستنی شکلاتی ()

 
بازم مدرسه شروع شد!
??????? : ღღ دختر کره ای ღღ - ???? ٤:٢۱ ‎ب.ظ ??? شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
 

سلامHello فکر نکنین منم مثله همه میخوام باز شدن مدرسه هارو تبریک و تسلیت بگما,نه اشتباه نکنین,من میخوام ورودتون رو به مقطع بالاتره شکنجه تسلیت بگم(من عاشقه درس خوندنم ولی حوصله ی  تو کلاس نشستن و به حرفای معلم کوش دادنو ندارم. یه چیز خنده دار بگم؟مبدونی چیه؟فردا امتحان فیزیک دارم خیلی باحاله  نه؟؟اوهوم اهوم...شتر دیدی ندیدی بریم سراغه یه بحثه دیگه.

روزه اول مهر  اموزش و پرورشه ناحیه ی مدرسه ی خودمون مردسمونو(درست نوشتم) انتخاب کرده بود به عنوانه بهترین مدرسه ی غیر انتفاعی استان(تبلیغ نمیکنم چون مدرسمون اصلا جا نداره. )زنگ اول ما ورزش داشتیم و داشت بارون میمومد رفتیم تو پارکینگه مدرسه واسه نرمش کردن بعد وقتی که زنگ خورد بارونم قطع شد و ما رفتیم تو کلاس.زنگ دوم که رئیسهای اموزش و پرورش واسه سخنرانی اومده بودن و از قرار معلوم خیلی خوش شانس هم تشریف داشتن به دلیله اینکه هم هوا گرم شده بود و هم افتاب در اومده بوددر طول یک ساعت و نیم چند نفری صحبت کردن و ماخیلی خسته شدیم(به زبونه اونا میشه فیض بردیم) فقط یکیشون خیلی سوتی میداد و ماروهم میخندوند و یکیشونم که خیلی شبیهه آقای ا.ح.م.د.ی.ن.ژ.ا.د بود و همش میخندید.

حالا در مورده آقا پسری یه چیزایی بگم بیچاره الان ناراحت میشه:

امروز درحاله نهار خوردن بودم و داشتم تلوزیون نگاه میکردم(من عاشقه این کارم)که یهو یه کلیپ رضایا و چند نفر دیگه ای رو دیدم اسمش  "به تو عادت کرده بودم"بود.نمیدونی که این رضایا وقتی که عینک میزد چققققققدددررر شبیهه اقا پسری میشد و فقط هم توی این کلیپ واسم شبیهش شد انگار.یه خبره بد بگم:سه هفتست آقا پسری رو ندیدمش.دیروزم بابام تو مغازه ای که اون کار میکرد, کار داشت و چنتا چیز میخواست.منم باخودم گفتم ای جان الان میتونم از نزدیک ببینمش , ولی از شانسه بده من آقا پسری نبود(خیلی دلم گرفت. ولی این شکلکه دلش داره میشکنه).مثله اینکه باید وایسم همون روزی که کلاس زبانم شروع میشه ببینمش. 

*دوباره نوشت:بچه ها باورتون نمیشه ...امروز بابام دوباره واسه گرفتنه سفارشش از مغازه اقا پسری, اونجا رفت منم دل تو دلم نبود و به بهانه ی کتاب خریدن با مامان و بابام رفتم ..وقتی که رسیدیم,از بقله مغازه رد شدیم و تونستم ببینمش(فکرکنم اونم منو دید)خیلی خوشال شدم.بعدشم فهمیدم قیافش زیاد شبیهه رضایا نیست ...فقط فرم کله اش شبیهشه.

اگر در مورده آقا پسری زیاد نمیدونین..به دوتا پست قبل برین(پست کاش اسمشو میدونستم و پست :قسمت دوم ماجراهای منو اقا پسری)

 

(دختر کره ای)

 


 
comment بستنی شکلاتی ()